گيومرت نخستين آدمي
|
گیومرت نخستین آدمی |
|
خیابونهای تهران حالا یه فرقی داره .... روزهای تابستان و پاییز ٨٨ رو زنده میکنه ...
چرا سیراب نمیشم چون از سراب مینوشی .... آن گونه که مه جا نمی گذارد لکه ای بر تپه سبز تن من نیز جا نمی گذارد اثری بر تن تو.
دیگر چه می ماند برای نگه داشتن؟
بعد پشت به هم می خوابیم
سر می کنند بی ماه و ستاره من و تو نیز بی هم سر خواهیم کرد آن گاه که یکی از ما در دوردست ها ست. بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
-----------------------لحظه ی صبح ....
-----------------------خواب گلهای مگنولیا را دیدم. گلهای درشت و سفید .....
-----------------------دور شد
-----------------------پیش از آنکه به او بگویم چه زیباست پروانه یاد ایسا افتادم ... اصلا این برای ایسا ... |
خانه آرشيو پيام هايكو: ماريا ترجمه تماشا در گذر خیابان نور |
